السيد الطباطبائي
168
مجموعه رسائل ( فارسى )
بلكه درنهايت به ضروريات بازگشت دارند ؛ و اين نكته را كه هيچيك از اقسام پنجگانه غير اولى ، يعنى فطريات ، محسوسات ، حدسيات ، متواترات ، وتجربيات بالذات ضرورى نيستند ، با بيانى خاص درمورد هر يك از آنها تبيين مىكنيم . از اينجا معلوم مىشود كه قياس خفى موجود در فطريات از مقدمات اولى تأليف مىشود . « 1 » نيز روشن مىشود كه حس در اكتساب نظريات و در چيزى از آنها كفايت نمىكند . نيز روشن مىشود كه درمورد حدس چارهاى جز تجربه يا استقرار يا تواتر نيست . نيز روشن مىشود كه احكام مادى ، يعنى احكام صورتهاى موجود در خارج ، درمورد موضوعاتشان ناشى ازحدس است . ونيز روشن مىشود همانطور كه درمورد مقدمات يقينى حدس وجود دارد در غير اين مقدمات هم حدس وجود دارد . سپس در فصلى ديگر بيان مىكنيم كه لازم است طرفين مقدمه اولى معلوم باشد ، و اين كه قضاياى ضرورى محسوس ناچار بايد به تجربه مستند باشند . از اينجا روشن مىشود كه محمول درمقدمه اولى از لوازم ذات موضوع است ، و اين كه ، مقدماتى كه كنه دو طرف آنها تصورنشود نه اولى است و نه با تحليل اقترانى قابل ارجاع به اولى است ؛ و اين كه ، امورمادى در حقيقت برهان ندارند و اقامه برهان بر آنها به يكى از دو وجه زير است : برهان يا برمعانى مقارن آنها اقامه مىشود ، يا اينكه منظور از حمل در آن ( برهان ) اين است كه محمول نزد موضوع ، موجود است نه اين محمول براى موضوع موجود باشد ، همانطور كه در غير اين مورد منظور از حمل ،
--> ( 1 ) . فطريات قضايايى هستند كه قياس آنها در خودشان است . مانند اين قضيه كه : چهار زوج است ؛ در اين قضيه گويى قياسى نهفته است و آن اين كه : چهار قابل تقسيم به دو است و هر آنچه بر دو قابل تقسيم باشد زوج است ، پس چهار زوج است . به همين جهت اين قياس را قياس خفى ناميده است